تاسوعا و عاشورا
محمد حسین در هشت ماه و سیزده روزگی شروع به سرسری کردن کرد از دوروز قبل سرسری میکرد اما برای خودش ولی بعدش تا بهش گفتیم سرسری سرسری سرتو برم برامون سرسری میکرد خیلی بامزه بود من و بابایی که اینقد ذوق کردیم که نگو محکم بقلت کردیم و بوسیدیمت تعطیلات تاسوعا و عاشورا رفتیم اصفهان و تو محمدحسین همچنان مارکوپولوی مایی! در راه رفت من برخلاف همیشه خوابم نمیومد چون بعداز ظهر با تو کمی خوابیده بودم تو تا قم خواب بودی وبعدش بیدار شدی و میخاستی همه جا رو کشف کنی و از اونجاییکه محیط کوچیک رو دوست نداری همیشه تو ماشین زود حوصله ات سر میره تا دلیجان باهات بازی کردم و سرتو گرم کردم اما بعدش آنقدر کلافه شده بودی که نه شیر میخوردی نه حواست پ...
نویسنده :
مامان مریم
11:23


